وبلاگ نوین افزار
خانه > درباره نوین افزار > وبلاگ نوین افزار > یک گام نزدیک‌تر به قله

یک گام نزدیک‌تر به قله

روزهای آغازینِ کار را به روشنی به خاطر دارم . از فکرها و برنامه های دور و دراز و بلندپروازانه که قرار بود خیلی زود به سرانجام برسد . اما به‌زودی یادگرفتم که کماکان بلندپروازی کنم و در عمل، در ارتفاعِ کمتری حرکت کنم که اگر خدا ناکرده به زمین خوردم یا بالم به زمین گرفت، آسیبِ کمتری ببینم .

ماههایی که گذشت،شرکت هر چه بیشتر به معنای واقعی “شرکت” نزدیک شد. دیگر این من نبودم، یک “ما” شدیم و این “ما” درحال بزرگ‌تر شدن است .

به روزهای اول برگردم.مدام برنامه ها را سبک سنگین می کردم که چیزی کم و معیوب نباشد که بینِ راه زمین گیرم کند . فکر می کردم که فکرِ همه جا را کرده ام، اما نکرده بودم . می‌دانستم در مراحلی باید جهش داشته باشم . خدا حفظ کند آقای “آواژ” را که جایی از گران‌وبلاگشان حرفی زدند که همیشه آویزه گوشم است : بزرگ شدن، اجتناب ناپذیر است . البته مخاطب، من نبودم و خاطرم نیست دقیقا از همین کلمات استفاده کردند یانه، جانِ کلامشان اما همین بود .

بله، نوین امروز راهی جز بزرگتر شدن ندارد . بعبارتی یا باید نباشد و یا اگر قرار به بودنش هست، دیگر در این اندازه نمیگنجد . سقفِ امروز برای پروازهای بلندتر محدودمان کرده و باید یا سقف را بالاتر ببریم یا بالمان را بچینیم، که البته ما عادت به خودآزاری نداریم !

اما چطور ؟ خیلی سخت !

یادگرفتم که کوچک ماندن و کارهای کوچک کردن و سودهای کوچک داشتن، به مراتب ساده تر است و حتی پر منفعت تر ! راه هم برای آزمون و خطا و حتی اشتباه بسیار هموار تر است . مگر مشتری های ما را که می شناسد که بدخدمتیِ ما خدشه ای به کسب و کارمان بیاندازد ؟ اما این، آنچیزی نیست که من، حالا ما میخواهیم .

یادگرفتم که شرکت های نوپا در آغازِ راه، اگر درست قدم بردارند می توانند در سطحی مشخص ماندگار شوند . همانطور که یقین دارم می توانم نوین را در این قامتِ فعلی “حالا حالاها” حفظ کنم . اما اگر بخواهیم گذر کنیم به ابعادی بزرگتر، و کشف و دخول به بازارهای گرانتر، باید خطر کنیم . هم خطرمالی، هم جانی !

تصمیمهایی گرفته که نتیجه اش از دو حال خارج نیست : یا یک قدم به آرمانهای دو سال قبلم نزدیکتر می شوم یا بر میگردم سرخانه اول، یا شاید قبل‌ترش . ترسِ از عقب گرد ندارم، که من مردِ شکست و بازگشتم ! ترسم بیشتر از راه‌نابلدی است . از این بازارِ نابسامان است که هنوز هم قوائد پیش‌بینی و پیش خوانی آن را یاد نگرفته ام . ترسم از جفای همراهان است، از پشت خالی کردن و خالی ماندن . ترسم از بی‌مهریِ این و آن است که خواسته یا ناخواسته سنگ بیاندازند و سخت کنند کار را .

اما مگر بدون خطر می‌شود راه بجایی برد ؟ هرکسی که جوابش مثبت است، از مانیست !

 

  1. محمد نصیری می‌گه:

    هر کس که جوابش مثبت است از ما نیست.میریم تو دل خطر.چقدر لذت بخشه میلاد.

    میلاد اسلامی زاد پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸م, ۱۳۹۰ شهریور ۱۸, ۱۳۹۰:

    مرسی، لطف دارید

  2. mohamad می‌گه:

    دادش چقدر سوزناک مینویسی دلم سوخت
    ان شاءالله موفق می شی
    کمکت می کنم غمت نباشه

پاسخ دهید

*